چرا بیشتر ما هیچ‌وقت به فکر یاد گرفتن مرزهای سالم نمی‌افتیم؟

مقاله مرز سالم

هفته ی گذشته در جلسه ماهانه ی مدرسه دخترم شرکت کردم  بعد از جلسه یکی از مامان ها که قبلا هم دیداری با هم داشتیم سر صحبت را با من باز کرد و شروع به گله کردن کرد . ایشون  می‌گفت: «همه از مهربانی من سوءاستفاده می‌کنند. هر وقت از من کمکی می‌خواهند، باید انجامش بدم ، در امورات خانه مثلا دخترم خیلی درخواست داره برای درس هاش و من همیشه باید به او سرویس بدهم  آخرش هم خودم می‌مانم و کلی خستگی و دلخوری.»

از او پرسیدم: به چند تا از درخواستهایی که سمتت میاید نه گفتی؟  نگاهی کرد و گفت تقریبا همه را بله گفتم .

پرسیدم چرا قبول میکنی ؟ یه بار هم اگه فکر میکنی که لازم نیست انجام بدی یا دوست نداری انجام بدی ،نه بگو و قبول نکن.  حد و مرز بزار برای در خواستها و ارتباطاتت.   میدونی چطوری باید انجامش بدی؟

لبخندی زد و گفت: «فکر نمی‌کنم به درد من  بخوره ، همسر ،بچه هام ، همکارام از من  این انتظار را  ندارند .

اگر مرز بذارم، اعضای خانواده  از من  ناراحت می شوند، فکر  هم میکنم که نباید زیاد لازم باشه.

پاسخ او، پاسخی است که بسیاری از ما، بدون اینکه متوجه باشیم، سال‌ها با خودمان تکرار می‌کنیم.

تعریف مرز های سالم:

مرزهای سالم یعنی بتوانیم مشخص کنیم چه رفتارهایی را از سمت دیگران  می‌پذیریم و چه رفتارهایی را نمی‌پذیریم؛ چه مسئولیت‌هایی متعلق به ماست و چه مسئولیت‌هایی نیست. حواسمان باشد که مرزهای سالم، فاصله گرفتن از دیگران نیست؛ بلکه راهی برای داشتن رابطه‌ای سالم‌تر با خود و دیگران است.

اما سؤال مهم اینجاست: اگر مرزهای سالم تا این اندازه مهم  و پر فایده هستند، چرا بیشتر ما هیچ انگیزه‌ای برای یاد گرفتن آن نداریم؟

چرا انگیزه ای برای یاد گرفتن مرز بندی نداریم؟

یکی از دلایل این است که معمولاً  متوجه نمی شویم که مشکل از مرز نداشتن است  به عبارتی دردِ نداشتن مرزهای سالم را با نام دیگری می‌شناسیم. خستگی را به حساب پرمشغله بودن می‌گذاریم. دلخوری را به بی‌معرفتی دیگران نسبت می‌دهیم. احساس می‌کنیم فقط آدم‌های نامناسبی دوروبرمان هستند، نه اینکه شاید خودمان هرگز یاد نگرفته‌ایم چگونه از مرزهای شخصی‌مان محافظت کنیم.

دلیل دیگر  را باید در کودکی جستجو کرد . بسیاری از ما از کودکی یاد گرفته‌ایم «نه» گفتن یعنی خودخواه بودن. یاد گرفته‌ایم اگر همیشه در دسترس باشیم، دیگران بیشتر دوستمان خواهند داشت.والدین ما به ما یاد دادند که در برابر درخواست دوست و آشنا اگه نه بگی بی احترامی کردی.

 در چنین شرایطی، مرزهای سالم نه‌تنها ضروری به نظر نمی‌رسند، بلکه حتی گاهی ترسناک به نظر می‌آیند؛ انگار قرار است با یاد گرفتن آن‌ها، محبت، صمیمیت یا پذیرش دیگران را از دست بدهیم.

در نتیجه، انگیزه‌ای برای یادگیری به وجود نمیاید، چون ذهن ما اصلاً این موضوع را یک نیاز نمی‌بیند. وقتی ندانیم ریشه بسیاری از رنج‌های روزمره‌مان در نداشتن مرزهای سالم است، طبیعی است که برای یاد گرفتن آن هم اشتیاقی نداشته باشیم.

اما تصور کن بتوانی بدون احساس گناه «نه» بگویی؛ بتوانی بدون ترس از قضاوت، نیازهای خودت را بیان کنی؛ بتوانی به دیگران کمک کنی، بدون اینکه آرامش و انرژی خودت را از دست بدهی. آیا چنین مهارتی ارزش یاد گرفتن ندارد؟

گاهی بزرگ‌ترین مانع یادگیری، ندانستن اهمیت یک موضوع است. مرزهای سالم هم از همین جنس‌اند. تا زمانی که ندانیم این مهارت چگونه بر آرامش، عزت نفس، روابط عاطفی و حتی سلامت روان ما اثر می‌گذارد، احتمالاً هرگز برای یاد گرفتنش قدمی برنخواهیم داشت.

چگونه انگیزه یادگیری مرزهای سالم را در خود ایجاد کنیم؟

برای ایجاد این انگیزه، لازم نیست از خودت بپرسی: «آیا باید مرزهای سالم را یاد بگیرم؟» سؤال بهتری وجود دارد:

  • آخرین باری که برخلاف میل خودم به کسی «بله» گفتم، چه احساسی داشتم؟
  • چند بار برای راضی نگه داشتن دیگران، نیازهای خودم را نادیده گرفته‌ام؟
  • اگر این الگو پنج سال دیگر هم ادامه پیدا کند، چه چیزی را از دست خواهم داد؟

پاسخ به این سؤال‌ها، اهمیت مرزهای سالم را از یک مفهوم روان‌شناختی به یک نیاز شخصی تبدیل می‌کند. و وقتی یک موضوع به نیاز شخصی تبدیل شود، انگیزه یادگیری آن نیز شکل می‌گیرد.

 

شاید لازم نباشد امروز همه چیز را درباره مرزهای سالم بدانی. اما اگر این مقاله فقط یک سؤال در ذهنت ایجاد کرده باشد که «آیا بخشی از خستگی‌ها و دلخوری‌های من به نداشتن مرزهای سالم برمی‌گردد؟»، یعنی اولین و مهم‌ترین قدم را برداشته‌ای؛ چون هر یادگیری عمیق، با یک سؤال واقعی آغاز می‌شود.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

فهرست مطالب

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x